گـ.ـردنـ.ـبند عقیـ.ـق

 

چه بی رحمانه.. غمگینانه.. تنهاست..        تهران...

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم خرداد 1391ساعت 23:45  توسط ر. و. یا 

 

داریم رخت بر می بندیم و می رویم از این خانه ی عزیز و خاطره انگیز.. گریزی نداریم.. حتی بلیط سفرمان هم توی دستمان است.. رفتن با خودمان، بازگشتمان با اوست.. دعا می خواهیم.. برایمان دعا کنید.. اگر سر سوزن محبتی دارید که از سرمان هم اضافی است دعایمان کنید که ره بس خطرناک است و مقصدمان هم، هم چنان بعید..

دوستتان می داریم.

ته نوشت: فقط چند نکته و کلام آخر:

۱. هیچوقت و در هیچ برهه ای نمی خواستم به کسی بی احترامی یا کم مهری کنم. از دوستان قدیم تا جدیدتر ها. بدی ها را بر ما ببخشید.

۲. همین چند وقت پیش انگار خواب بود یا کابوسی، شنیدم که می گفت: "من همان هیولایی هستم که توی نوشته هات می گفتی.. یادت باشد..!" هر چه فکر کردم یادم نیامد با کدام کلمه ها..؟ کجا..؟ شما اگر جایی، به چنین چیزی برخوردید بدانید که اشتباهی سهوی بوده. جز خودٍ خودٍ من، توی این برهوت، هیچ هیولایی نبوده و نیست!

۳. "  آقا اجازه..؟! ما یک روز از سوز یک جایی مان، آمدیم نوشتیم یک دوست تا فرحزاد ٍ .. آقا اجازه.. ؟ ما اشتباه کردیم آمدیم اینجا استفاده ی ابزاری کردیم از این بانو فرحزاد.. آقا اجازه..؟ اصلا اونا تا فرحزاد خود خودمان رفتند و دیدند که ته مان پر از خالی  ست.. آقا اجازه..؟ ما را بااین پروندهه راه نمی دهند خانه.. شما را بخدا بگیریدش.. ما قول می دهیم.. ما قول می دهیم آدم شویم..! آقا ما که مثل ابر بهار اشک می ریزیم شما چرا..؟!.. اجازه..؟ رد تماسمان هم بکنید و اس های مان بی جواب هم بماند..، ما باز هم وقتی اشک مان سرریز می شود از شما می خواهیم که ما را ببخشید.."

۴. یک پست تصویری ثبت نشده مانده پشت پرده هنوز.. مربوط به اون روزها. شاید پرده برافتد و هیچ نماند جز..

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم خرداد 1391ساعت 0:49  توسط ر. و. یا  | 


"توی روز سرد برفی
با دلم مثل پرنده
لب حوض کنار نرده
هر چی گشتم جای گرمی
بهتر از قلبت ندیدم
میشه دوستم داشته باشی؟!
آخه بیرون خیلی سرده..!"

داشتم همه چیز را زیر و رو می کردم. بلاخره توانستم بی نظمی و آشفتگی های اتاقم را سر و سامان بدهم. تعداد زیادی از برگه ها، نامه های عاشقانه ی شاگردهام بودند. شعر بالا، توی این گرمای طاقت فرسا مصداق داشت! جالب اینکه تخس ترین شاگردم نیز زیرش را امضا کرده!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم خرداد 1391ساعت 15:34  توسط ر. و. یا  |